زوتوپیا

چند روز پیش دختر خواهرم خونمون بود و اومد کنارم نشت

و گفت دایی در گوشتو میاری یه چیزی میخوام بگم،

نزدیک اوردم گوشمو ،گفت هفته دیگه تولدمه میشه برام

عروسک شانسی زوتوپیا بخری؟ (عاشق کارکتر نیکه

روباهه) گفتم باشه میخرم، و گفتم از کدوم یکی از

عروسکاش خوشت نمیاد گفت اون گوسفنده که نقش

منفیه دوست ندارم اون در بیاد ، حالا من سفارش دادم از

دیجیکالا و دیروز به دستم رسید،بسته رو باز کردم و تو یه

بسته بندی شانسیه که دید نداره ولی میتونی با لمس کردن

بفهمی کدوم کارکتر زوتوپیا توشه،و بله متوجه شدم که

گوسفندس!!!

این پست به درد همه میخورد بخوانید

یک نکته ای همین الان به ذهنم رسید گفتم پستش کنم

شاید به درد دوستان بخوره، دو نفر در زندگیم هستن که

فشار روحی روانیشون به صورت محسوس یا نا محسوس

روی من بود،و منم فکر میکردم حالا شاید نمیفهمن شاید

زندگی خوبی نداشتن در گذشته،درکشون میکردم و یه

سری مسائل دیگه الان یک سالی هست که دست از درک

کردنشون ور داشتم و زندگی خودمو میکنم، ولی اون دو

نفر تو این یک سال اندازه ده سال پیر شدن!!!

قشنگ معلوم بود زباله های افکارشون روی من خالی میشد!

حالا میفهمید که چه دردیو به یکی دیگه منتقل میکردید!

این پست مخصوص خانوم هاست  

یک توصیه ی خیلی خیلی مهم برای خانوم ها دارم که

بسیار بسیار بسیار بسیار مهمه ،چند بار تکرار کردم که

متوجه مهم بودنش بشید هیچ وقت نزارید

هورمونای یه پسر تعیین کننده کیفیت وکمیته رابطتتون

باشه!!!

یکی از ملیاردها دوستانم

این پست مخصوص آقایون هست

یه تجربه ناب و به درد بخور برای آقایون دارم، برادر عزیزم

اینو همیشه یادت باشه برای پارتنرت ،همسرت،دوست

دخترت هر کسی که تو زندگیت هست،هیچ وقت زودتر از

موعد مناسبت کادو رو ندین،به هیچ عنوان!

مخصوصا کادو تولد رو! حالا چرا؟

شما کادو رو چند روز زودتر میدید،یا حالا چند هفته زودتر

که طرفتون زودتر خوشحال شه،غافل از اینکه روز تولد که

برسه حتی به زبونم نیاد باز منتظره یه کادو هست،

اینجاست که شما سوخت میدید!

اینا علمیو ثابت شده است و این اطلاعات جمع اوری

و مهندسی شدست یه تحلیل کشکی رو هوا نیست،

رفیقم برای زنش طلا خریده به مناسبت تولدش مجبور

شده یکی دو ماه زودتر بخره تا پول هدر نشه و طلا بالاتر

بره،از طرفیم سلیقه زنش انقد حساس بوده که حتما باید با

خودش میرفته،خلاصه کلی لایحه صادر میکنه رفیق ما که

آقا این کادو روز تولدته ها!!خانومم با ذوق میگه اره بابا

میدونم اوکیه!!

روز تولد خانوم که میرسه میبینه زنش تو قیافس و تو

خودشه،میپرسه چی شده؟؟؟میگه تولدمه و تو که کادو بهم

ندادی!!!!!!!! میگه دوست داشتم پرنده شم پرواز کنم برم.‌..

خلاصه با این تجربه قطع به یقین چند صد ملیون جلویید

تو زندگی،برید حالشو ببرید منم دعا کنید🙏

یکی از ملیون ها دوستانم

روز به روز تعداد دوستانم بیشتر میشن و هر جایی میرم شاهد

حضورشون هستم،به یه نکته ای پی بردم اگه سر گربه

هارو ماساژ بدی و کم کم فشارو بیشتر کنی انگار که از

ماتریکس خارج میشن و خیلی دوست دارن..

توصیه چند میلیاردی

من مدت طولانیه که اسکلت مرغ میخرم برای حیوانات، ولی امروز

هر جاییو گشتم نبود!! همیشه یه جای ثابت دارم و یه آدم

خوبی هست میرم پیشش ،اسکلتاش همیشه سالمو و بی

عیب و نقصه،خیلیها مراعات نمیکنن چون خوراک

حیواناته و مونده باشه یا بو گرفته باشه اهمیتی نمیدن

ولی برای من مهمه که اون حیوون مریض نشه،حتی خیلی

اوقات میپزم اسکلتو تا انگلی چیزی نداشته باشه حیون

اذیت شه،خلاصه امروز هر جارفتیم نبود،از همون جای

همیشگی که میخرم پرسیدم چرا نیست؟!!!؟؟؟

گفت کارخونه های سوسیس میخرن این اسکلتا رو و خمیر

میکنن و باش سوسیس کالباس درست میکنن،و با

فروشنده قرارداد میبندن یکساله همه اسکلتاشونو میخرن

و حتی پولو پیش پیش میدن!!! طبیعیه که کمیاب شه با

اصلا نباشه،حالا قیمت اسکلت کیلویی بیست هزار الی سی

هزار تومنه اونوقت کالباسشو کیلو پونصد شیصد میچپونن

به مردم،توصیه ام اینه چیزی که درست شدنشو با چشمات

نمیتونی ببینی نخر اقا !!!! نخوررررر

کلیه و کبد و قلبو معده چند میلیاردیو با خوراک اشغال از

بین نبر !!!!

این پست کمی سنگین است احتیاط شود

یکی از اساتید و بزرگان که دوستمونم هست یه حرف

خوبی میزد که درمان واقعی از طریق کنترول افکار به

دست میاد،زمان بر و بسیار سخته ولی عمقی و دقیقه

اگر فکر میکنی دارویی جز آرامش ذهن میتونه تو رو

درمان کنه سخت در اشتباهی!

دقیقا عین جمله ای بود که خودش میگفت

دوست داشتم بهش بگم حاجی درمان از طریق افکاری که

عین اتوبان میمونه و فکرها عین ماشین ثانیه به ثانیه در

حال حرکتن چطور ممکنه !

رفیق شفیقم

اومدم برم نون بگیرم بیایم تو محل کار صبحونه رو بزنیم

کله صبح یکی از رفیقهای خوبم باهام چشم تو چشم شد

و انرژی امروز رو‌ تامین کرد، ساعت 7:18 بود تو عکسم

مشخصه،شاید سوال باشه چقد زود! باید بگم پنج صبح

اومدیم سرکار،ولی خیلیاتون همین الانم لای پتوهای

گرمتون پیچیدید خوابای توپول موپول میبنید

بدا اضافه شد: نوازش گوربه ای،وارد خلصه شد از

ماتریکس به کل خارج شد

این پست فان و در عین حال آموزشی هم میباشد

یه بار یادمه دربند بودم و میخواستیم ناهار بخوریم‌ یه

رستورانیو انتخاب کردیم که به ظاهر خیلی خوبو لاکچری

به نظر میرسید،دم ورودی یه خانومیو گذاشته بودن که

ولکام بود و خوش آمد گویی میکرد،خیلی خوش برخورد

بود و اینکه گفت برید ناهارو بخورید اگه راضی نبودید

اصلا پولشو ندید،ما هم رفتیمو یه کباب سفارش دادیم

هر چی از آشغال بودن این کباب بگم کم گفتم،

رستوران چون روی کوه بود به صورت پله پله و طبقه

طبقه بود،وقتی ناهارو خوردیم و خواستیم بیایم پایین

جلو در پیش همون خانوم حساب کنیم،هر طبقه که پایین

میومدیم صدا از بیسیم میشنیدم که میز شماره 19اومد

پایین،هر کی ما رو میدید با بیسیم به بدی اطلاع میداد که

حتی به صندوق دار ک رسیدیم دیدم به صندوق دارم

بیسیم زدن میز 19اومد حساب کرد؟؟😂

حس این فیلمای جنگی بهم دست داده بود،گفتم الانه که

با دوربین دار بزننمون😂

دزدی فقط از دیوار خونه بالا رفتن نیست

دزدی میتونه طراحی همین نقشه باشه تا طرفو تو عمل

انجام شده بندازیو روزیه یه رستوران دیگه رو با سیاست

بکشونی به رستورانت و آشغال ترین متریال غذاییو بکنی

تو حلق ملت!!

اولین بیزینسه من در مدرسه

اولین بیزینس من در سال دوم راهنمایی شکل گرفت اونم

کارم نوشتن جریمه های بچه های پولدار تر بود،

در ازای نوشتنش پول میگرفتم،یادمه یه پسری وسطای

سال وارد کلاسمون شد و در ازای نوشتن جریمه هاشم

پول خوبی میداد،یه معلم عربی خیلی رو مخ داشتیم

که فکر میکرد روش تدریسش خیلی تاثیر گذاره و معلم

نمونه ایه، ولی هزار تومن نمیارزید، همیشه ام جریمه میداد

به کسایی که از نمره ای که تعیین میکرد پایین تر بشن!

خب برای منم بد نبود کاسبی ما رو رونق میبخشید

یه روز یه امتحانی گرفت از کل کلاس و گفت هر کی زیر

هشت بشه(از ده نمره بود) پنجاه بار باید بنویسه از

امتحان در برگه آچهار با جواب، و امتحانشم یک صفحه

آچهار پشتو رو بود،امتحانو گرفت و من هفت شدم

حالا هم باید برای خودم مینوشتم جریمه رو هم برای این

پسره که پول خوبی میداد،صد برگ پشتو رو !!!!

خلاصه یک هفته فرصت داشتیم و تو این یه هفته جریمه

رو نوشتم،و از اینکه یه پول خوبی میگیرمم خوشحال

بودم،از شانس روز تحویل جریمه ها و گرفتن پولم مادره

این طفلک فوت میکنه و من میمونمو پنجاه برگ جریمه ای

که پول نشد!!! ضربه روحی بدی خوردم ...

خداوند رحمت کنه مادرشو...

شاید باورتان نشود

شاید باورتون نشه(البته خودم باورم نمیشه)باتری ساعتمو عوض

کردم،و روکش های صندلی ماشینو شستم بد مدت هااااا

طوری که هر کی میشینه میگهههع وایییی باورم نمیشه که

شستی،فکر نکنید کثافطما نه😂

روکشا رنگشون کرمیه روشنه زود کثیف میشن😁

مردم عاشقه تقلیدن حتی به غلط

این پست در ادامه مطلب موجود میباشد

.... ..... .... ...... ...... .... .... .‌... .... ..... .... ..... ..... .....

ادامه نوشته

00:00

چند وقت پیش خواب میدیدم که یه دختر بچه شبیه به کارکتر بو در کمپانی هیولا دارم،طوری خواب واقعی به نظر میرسید که تا مدت ها حس میکردم همچین کسی در کنارم حضور داره،زندگی من در مسیر های جالبی در حرکت نبوده از این رو همه آدمای دورم بسته به نیازهاشون بهم نزدیک شدن و اون اعتماد سازی در ذهن من از بین رفته، و تا مدت ها حس میکردم هیچ کسی نتونه این دیوار رو بشکونه،تا اینکه این خواب رو دیدم و حس کردم تنها کسی که از ته قلبش میخواد یک مردو دخترشه ،
درسته من دختر ندارم ولی این خواب برای من حداقل یک روزنه امید بود که هنوز دنیا قشنگیاشو داره
ما چیز زیادی نمیخوایم از دنیا ،حداقل از این خوابها زیاد ببینیم و در دنیای دیگه ای آرامش رو حس کنیم...
بوو عزیزم باز هم به خوابم بیا❤️

راه رسیدن به تیکه های رانی

از دست یک سامورایی نمیتونید فرار کنید (خطاب به تیکه های

رانی) دوستان همین این حرکتو بزنید پولدار بازی در نیارید

پرت کنید بره قوطیو! خیلی راحت عین کاغذ میشه پاره

اش کرد از وسط و به تیکه های رانی رسید🌻

پوله خیلی خیلی زیاد

چند وقت پیش یه داستانی برام پیش اومد که میتونستم از توش

یه پول هنگفتی در بیارم،ولی مال خودمم نبود یه جورایی

حروم به حساب میومد،و اینکه هیچ اتفاقیم نمیفتاد برام و

هیچ مدرکی بر علیه من وجود نداشت،ولی اینکارو نکردم

و بر این باور بودم که من اهل حروم خوردن نیستم ،مدتی

گذشت پیش عموم بودم و داستانو تعریف کردم که اقا من

شرایطشو داشتم ولی بر پایه اعتقاداتم وایسادم و حروم

نخوردم،عموم یه حرف خوبی زد که من رو از لحظه ای که

حرفو زد به فکر برد تا به الان(حرف برای یک سال پیشه)

گفت تو حروم نخوردی چون احتیاجی نداشتی،اگر زنو

بچت گشنه میموندن ،بیکار بودی تحت فشار مالی بودی

اونوقت چی؟بازم میتونستی نه بیاری؟!

دیدم عجب حرف زد!!!

من اهل سرهم کردن داستانای تخیلی نیستم و از خودم

قهرمان و اسطوره بسازم و بگم نه حروم نمیخوردم!

اگه تحت فشار بودم قطعا ماجرا فرق میکرد!

این داستان به نظرم خیلی آموزنده است،

همه ما تو شرایط خاص واکنش های متفاوتی داریم

اینکه خیانت نمیکنیم،دزدی نمیکنیم دروغ نمیگیم فقط به

خاطر اینه تو شرایطش قرار نگرفتیم،اگه مجبور شیم

انجامش میدیم!

حال من خوب است

 

">

شکستن طلسم

روزی بیست بار میام وبم ،ولی مدتیه پست نذاشتم

گاهی انگار که آدم نمیدونه چی بنویسه،و امروزم

نمیدونستم چی بنویسم،ولی هر چی که هست همینو پست

میکنم. و طلسم رو میشکنم.