رفیق شفیقم

اومدم برم نون بگیرم بیایم تو محل کار صبحونه رو بزنیم
کله صبح یکی از رفیقهای خوبم باهام چشم تو چشم شد
و انرژی امروز رو تامین کرد، ساعت 7:18 بود تو عکسم
مشخصه،شاید سوال باشه چقد زود! باید بگم پنج صبح
اومدیم سرکار،ولی خیلیاتون همین الانم لای پتوهای
گرمتون پیچیدید خوابای توپول موپول میبنید
بدا اضافه شد: نوازش گوربه ای،وارد خلصه شد از
ماتریکس به کل خارج شد

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 8:46 توسط .....
|
زندگی مانند یک پیانو اســـت