قلبه سیمی

این قلب سیمی که همین الان درستش کردم،یه کار دلی تقدیم
به همه دوستانم،(دست کمی از یه قلب واقعی نداره)

این قلب سیمی که همین الان درستش کردم،یه کار دلی تقدیم
به همه دوستانم،(دست کمی از یه قلب واقعی نداره)
امروز یه چند تا کار اداری داشتم،سر راه تو محلمون یه جایی هست
سیصد تا مرغ فروشی بغل به بغله هم در حال در اوردن
روزی حلالن(تعداد مبالغه میباشد نهایت ۲۰الی ۳۰تا باشد)
خلاصه گفتیم دو تا مرغی بخریم،یکی از مغازه ها رو به
صورت رندوم انتخاب کردم و به فروشنده گفتم دو تا مرغ
میخوام،(با اینکه روی میز مرغ ها رو بیرون چیده بود )
و بقیه میومدن و سوا میکردن و بدش میدادن وزن
میکردو پولو میگرفتن و ادامه پرسه خرید.....
دیدم فروشنده جای اینکه مرغو از روی میز بیرون ور داره
از داخل یخچال از اون پشت مشتا دو تا مرغ کشید بیرون
(هم زمان صدای درونم و قدرت ذهن خوانیم شروع کرد به
کار کردن)سریعا تاریخ روی مرغ های روی میز رو دیدم !!
بله تاریخ روز بود،به فروشنده گفتم بده یه لحظه ببینم
مرغو!دیدم بله حاج اقا از یخچال مرغ دو روز پیشو اورده
سریعا هم میخاد از بسته پاره کنه تا خورد کنه و تحویلم
بده!گفتم حاجی اینا رو بزا سرجاش من از روی میز تاریخ
روز ور میدارم!گفت چه فرقی میکنه؟!
گفتم مگه نمیگی فرقی نمیکنه؟! من از مرغای روی میز ور
میدارم! فروشنده با اینکه ادم قالتاقی بود و مشخص بود
همیشه برای چنین اتفاقاتی سناریو آماده دارن!
انقد سریع این اتفاق ها و ذهن خوانی صورت گرفت که
فرصت دفاع و شر و ور سازی رو نداشت!!!
و برای صد ملیاردمین بار ذهنم ثابت کرد اشتباه نمیکنه!!!
این پست بنا به دلایلی هر طور حساب کردم دیدم نمیشه عمومیش
کنم ،رمز دار میکنمش و هر کسی که خواست رمزشو میدم
حتی به خوانندگان خاموش یا کسایی که وبم ندارن
تو گفتینو میتونن رمزو بگیرن ازم،