اولین بیزینس من در سال دوم راهنمایی شکل گرفت اونم

کارم نوشتن جریمه های بچه های پولدار تر بود،

در ازای نوشتنش پول میگرفتم،یادمه یه پسری وسطای

سال وارد کلاسمون شد و در ازای نوشتن جریمه هاشم

پول خوبی میداد،یه معلم عربی خیلی رو مخ داشتیم

که فکر میکرد روش تدریسش خیلی تاثیر گذاره و معلم

نمونه ایه، ولی هزار تومن نمیارزید، همیشه ام جریمه میداد

به کسایی که از نمره ای که تعیین میکرد پایین تر بشن!

خب برای منم بد نبود کاسبی ما رو رونق میبخشید

یه روز یه امتحانی گرفت از کل کلاس و گفت هر کی زیر

هشت بشه(از ده نمره بود) پنجاه بار باید بنویسه از

امتحان در برگه آچهار با جواب، و امتحانشم یک صفحه

آچهار پشتو رو بود،امتحانو گرفت و من هفت شدم

حالا هم باید برای خودم مینوشتم جریمه رو هم برای این

پسره که پول خوبی میداد،صد برگ پشتو رو !!!!

خلاصه یک هفته فرصت داشتیم و تو این یه هفته جریمه

رو نوشتم،و از اینکه یه پول خوبی میگیرمم خوشحال

بودم،از شانس روز تحویل جریمه ها و گرفتن پولم مادره

این طفلک فوت میکنه و من میمونمو پنجاه برگ جریمه ای

که پول نشد!!! ضربه روحی بدی خوردم ...

خداوند رحمت کنه مادرشو...