بد کلی کار و رسیدن وقت ناهار رفتم تو یکی از این فلافلیا

که به کثیفترین شکل ممکن فلافل میدن دست ملت

و میزان خوشمزگیه فلافل هم با کثیفی سنجیده میشه

هر چی کثیفترو خوشمزه تر...

خلاصه سفارش دادیم نشستم اماده کنن

یه دختر خانومی کتاب فروش با قد کوتاه و یه کوله پشتی

پر کتاب اومد برای فروش کتاباش...

(د آ خواهر من فلافل فروش کتاب میخره مگه)

خلاصه داشت در مورد کتاباش با فلافلیه حرف میزد

و فلافلیم مشخص بود خریدار نبود و صرفا میخواست

سر صحبت باز کنه هی حرف بزنه....و سوال میکرد..

ک آخرم نخرید...

ما هم برای حمایت از بیزینسش تشویق و ادامه کارش

و شهامتش برای اینکار سه تا کتاب خریدیم

دوتاشو میدم بچه های خواهرم تا ببینیم چی میشه